..............................

تماس با من

..............................

 

لوگوي من:

 

 

..............................

 

ديگر وب لاگ من: 

- سكوت (پرشين بلاگ)

 

..............................

 

آرشيو

12/01/2002 - 01/01/2003

01/01/2003 - 02/01/2003

02/01/2003 - 03/01/2003

03/01/2003 - 04/01/2003

04/01/2003 - 05/01/2003

05/01/2003 - 06/01/2003

06/01/2003 - 07/01/2003

07/01/2003 - 08/01/2003

08/01/2003 - 09/01/2003

09/01/2003 - 10/01/2003

04/01/2004 - 05/01/2004

12/01/2004 - 01/01/2005

Tuesday, December 07, 2004




گريز اصل زندگی است !
گريز از هر آنچه که اجبار را توجيه می کند .

باری گریختن، تنها از احساسات کودکانه خبر می دهد؛
اما تکرار در گریز، ثبات در عشق را اثبات
می کند .
و اين تقدير نبود...
اين يک انجماد ارادی بود .
اين تلخ ترين پوزخند اطاعت بود .

ايمان من به رجعت هر شوکتی است که در تخريب بنای پوسيده اقتدار ديگران نهفته است .

به شکوه آنچه که بازيچه نيست بينديش .زندگی، يکسر، صحنه بازی ست .


Saturday, December 04, 2004

شب این سر گیسوی ندارد که تو داری /آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
پروانه که هر دم زگلی بوسه رباید/ این طبع هوس جوی ندارد که تو داری
نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف/ این خرمن گیسوی ندارد که تو داری
نرگس که فریبد دل صاحب نظران را/ این چشم سخنگوی ندارد که تو داری

{توقع از دیگری یعنی طلب رنج و نومیدی }
دو دوست از نشان دادن افکار و احساسات واقعی خود به دیگری واهمه دارند، و هر کدام در
خلوت، منافع خود را دنبال می کنند
{تنهایی حقیقی، زندگی کردن در میان مردمی است که تنها از آدم توقع تظاهر کردن دارند }



حالا دیگه واژه وبلاگ شده مثل نقل و نبات ، اگه تا چند ماه پیش فقط تعداد کمی از بچه های دانشگاه میدونستن وبلاگ چیه اما الان دیگه همه وبلاگ نویسن و کم کمش دیگه اکثراً توی ارکات عوضن .ا

امروز آخرین مهلت ثبت نام کارشناسی ارشد بود که من و راهیل خودمونو کشتیم تا برسیم چهارراه لشگر و آخرشم بیخیالش شدیم بخاطر اینکه خیلی شلوغ بود، تصمیم گرفته بودم که از طریق اینترنت ثبت نام کنم اما منصرف شدم بقول یکی از بچه ها نمیشه بهشون اعتماد کرد
الان هم توی سایت کامپیوتر دانشگاه هستم و استاد موسیقی فیلم هم تشریف نیوردند باید بجنبم که برم کرج که باشگاه دارم.ا

باز هم تکرار، برای این آفریده شدی که بگویم زیبائی - دوستت بدارم- و از دستت بدهم - برای این سکوت می کنی- که نگاهت کنم- ببویمت - و میان ترانه های زمینی از یادت ببرم.ا
برای این در کنار منی که در کوچه تاریک یافتمت - آن سوهای جهان، و در تو دمیدم در گلدان خالیم.ا

---اندارد کردن مسائل باعث ابتذال اونها میشه
میگم ای کاش که اینجا نبودیم؛ هوم نظرت چیه اگه اونطرفا بودیم...
با خودم میگم حالا که اینجام / باید ببینم چه جوری میشه از قید چیزهایی که دست و پا گیرمونه بگذریم و رها بشیم باخودم فکر می کردم که این دیگه خودشه ! یه آدم روشنفکر !
به خودم گفتم : هی بچه ! اصلن روشنفکر یعنی چی ؟
راستیا !
بازم اشتباه کردم --- همیشه سعی میکنه که خودشو اینطور نشون بده و بالاخره اون نقاب لعنتی رو از صورتش برداشت ... وای چه افتضاحی ... یه آدم غار نشین !!!! تو هم !!! وای تو دیگه نه ...
می خواستم طبق معمول بگم خداحافظ چون مجبور نیستم که تحملت کنم . ولی هیچی نگفتم؛ گذاشتم که زمان بگذره ... بگذره ... بگذره ... بگذره....
هی صبر کن ! کجا داریم می ریم ...
برفو دوست داری !
تو دلم به بعضیا می خندم که دلشون میخواست الان تو این فصل با هم می رفتیم توی کافی شاپ مورد علاقه ش و یه قهوه گرم می خوردیم .
تو معلوم هست کجایی ؟
جالبه که وقتی که من خواستار چیزیم ؛ همه چیز برخلاف اونه و وقتی....
با مدیریت باشگاه خیلی جدی برخورد کردم؛ انقده که دیگه فکر نمی کنه من یه دختر 18 ساله ام که تازه مربی گری گرفتم و چنان با قاطعیت حرفمو تو صورتش کوبیدم که خودش حساب کار خودشو کرد...

هیچوقت انقدر احساس قدرت نمی کردم .


Monday, April 26, 2004

راستي يه سري به ستينگ بلاگر زدم، ووو خيلي خوب شده خيلي راحت ميشه باهاش ور رفت :)

بي شرف يه 3 - 4 متر اون ورتر از من نشسته بود، و من هم به هيچ وجه بهش نگاه نمي كردم، اما به حدي اين جاندار جذابه كه احساس كردم دارم از گرما خفه ميشم.

مگه چشه؟ خر خوبي نيست كه هست! پول نداره كه داره! خوش تريب نيست كه هست!
- پُر مسلم، حرف شما متين! اما كاش حداقل همگاني نبود!!!!
- منظورت چيه ؟
- من زورم اينه كه، اگه فقط براي من خر ميشد كه توش بحثي نبود، اما خداوكيلي نگاه كن!
ببين چند نفر براي سواري گرفتن صف كشيدن !

اي بخشكي شانس .

دلم براي اينجا تنگ شده بود
امروز روز خوبي بود به نسبت روز قبل، بازم طبق معمول سر اينكه راننده خط گوهردشت-انقلاب از طرف طرشت بره تا بتونم تو تقاطع خوش پياده بشم حرص خوردم
چقدر اين راننده ها بي نزاكتند بخدا! حالا خوبه قبل از سوار شدن محترمانه ازشون مي پرسيم كه آيا شما از اين راه مي رويد؟ و اونها هم با قاطعيت تمام بعله جواب ميدن !
ولي نميدونم چرا يهويي از ستارخان سر در ميارن... با اون ترافيك سنگينش كه امروز 3 بار چراغ قرمز شد و هنوز پشت چراغ قرمز مونده بوديم كه من پياده شدم و تا خيابون آزادي پياده رفتم
توي حال و هواي خودم بودم، و چشمم دنبال ساعت توي مغازه ها كه يه موقع از كلاسم نمونم.
و طبق روال نچرالز تا برسم دانشگاه نميشد يكي خودشو نگه داره و عقده شو بروز نده
كلاسامو كه رفتم اومدم خونه و يه ربع استراحت و بعد هم به طرف باشگاه حركت كردم.
حال و حس كار كردن رو داشتم، با بچه ها نرمش كردم و تكنيك ها رو هم همراهشون ميزدم.
پرش از مانع رو هم باهاشون كار كردم.
بيشتر از اينكه روي فيزيكشون و تكنيكها كار كنم هدفم فكر و انديشه ي اونهاست چيزيكه تا پايان عمر با هاشونه و ميشه گفت صدمه نمي بينه...
روي احترام گذاشتن به استاد و كلاس بيشتر از جلسات قبل تاكيد كردم.
گفتم اين شما هستيد كه خودتتون رو ميسازيد. اين رفتار و افكار و حركات شماست كه شخصيتتون رو ميسازه. اينو هميشه يادتون باشه كه از خودتتون هرچه بيشتر توقع داشته باشيد بيشتر پيشرفت ميكنيد و به هدفتون ميرسيد.
بايد از خودتون بخوايد . و اوني بشيد كه دوست داريد.
و خب اثرمند بود.
هميشه بايد به چشماهاي حريفتون نگاه كنيد. نه تنها توي ورزش و يا مبارزه و درگيري ! بلكه توي زندگي و روابط روزانه تون هم اينو اعمال كنيد چرا كه وقتي با كسي حرف ميزنيد و به چشماهاش نگاه نمي كنيد اين احساس در طرفتون بوجود مياد كه شما به خودتون اعتماد نداريد و در نتيجه انتظار اين رو هم نداشته باشيد كه بتونيد اعتمادشو به خودتون جلب كنيد.
صاف بايستيد، بلند صحبت كنيد، و به چشمها نگاه كنيد.

با اينكه خودم خيلي از اين موارد رو شايد كمتر رعايت ميكنم اما سعي ميكنم كه اينطور باشم كه بايد باشم.
فردا موسيقي دارم و بعد از مدتها بالاخره استاد خلعت بري مياد، خدا كنه كه فردا آموزش فلوت داشته باشيم، تكليف اين واحد درسيمون كمي مشكله البته بعلت نداشتن امكانات كافي، چون بايد يه كليپ بسازيم به مقوله ي ريتم و هماهنگي آهنگ با تصوير دقت كنيم....
بايد بجنبم تا دير نشده.

Tuesday, September 09, 2003

از اين به بعد من رو اينجا پيدا كنيد

Saturday, August 16, 2003

بزن به سيم آخر !

تا حالا اون ميميک صورتت هنگ کرده !؟
مخصوصاً وقتيکه حسابی پکر و گرفته ای و يا عصبانی ؟
اون موقع حتی نمی تونی يه نمه نيشتو باز کنی !
ابروهات همچين تو هم قفل ميشن که انگار دلشون نميخواد از هم دل بکنن !
چين و واچينای پيشونيت ديگه کارشون از منبسط شدن هم ميگذره ...
وقتيکه دپرسم ميخوام که دنيا نباشه ! آسمون و دريا نباشه ! چه برسه به خودم ...
وقتی زندگی خوشبختی رو نسيه بهت ميده ، تو دلت ميخواد در جا خودتو خلاص کنی
وقتی که صبر کردن خوره جونت ميشه ... ميخوام صد ساله سياه نصبرم ...

شيطونه ميگه بياهو بخيال همه چی شو ... بزن به سيم آخر !
حالا منظورش چيه ، خودش داند و خدمه اش /.
لعنت بر شيطان / ...
دلم ميخواد آب ديگه حسابی از سرم بگذره
دلم خيلی چيزا ميخواد ... بيخود ./


لعنت بر هرچی مردم آزاره !
ببشخيد ...منظورم گربه آزار بود منهای لعنت باضافه درود ( چی شد :؟!)
منو ميترا ( خواهر اوچيکه ام ) نقشه خبيثانه ای برای دزديدن يکی از ۳تا بچه ی
گربه ی يه مادر گربه کشيدم .
از قضا روی يکی از اونا هدف گرفتيم که با ما خيلی جوره و برامون خودشو لوس ميکنه

من تازه ديروز متوجه شدم که اين يکی مونثه و اون دوتا مذکر!
انقده دلم سوزيد ! و خواستم منصرف بشم !
با خودم فکر کردم ... منو باش ! مارو باش ! اينو باش ! دنيا رو باش !
توی دنيای ما آدميزاد نامها ، هم عين اين مورد هست ...
دخترها بواسطه ی اينکه مهربانتر و لطيف تر هستند هميشه مورد سوء قصد
ديگران قرار ميگيرند ...
من که از اين کار منصرف شدم ...